برماه

لغت نامه دهخدا

برماه. [ ب َ ] ( اِ ) افزاری است درودگران را که بدان چوب و تخته را سوراخ کنند، و به عربی مثقب خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). معرب آن بیرم است. ( از منتهی الارب ). برما. برماهه. برمای. برمه. گردبر. گردبره. مته. مثقب. پرما، در تداول خراسان.

فرهنگ معین

(بَ ) ( اِ. ) = برمه: ابزاری که درودگران با آن تخته را سوراخ می کنند.

فرهنگ عمید

= بهرمه

فرهنگ فارسی

( اسم ) افزاری است درودگر انرا که بوسیل. آن چوب و تخته را سوراخ کنند مثقب.

ویکی واژه

برمه: ابزاری که درودگران با آن تخته را سوراخ می‌کنند.

جمله سازی با برماه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دامان من از اشک چو چرخ است پر اختر بینم ز برماه تو طالع شده پروین

💡 گهی مهرش جهان بفروخت بر ماه گهی مه نیز رویی دوخت برماه

💡 حلقه چشمی چو دور آسمان می خواستم تا به کام دل نظر برماه تابانش کنم

💡 از ابروی ایوانت برماه زده کله وز چهره دیوارت در خلد گشاده در

💡 چشم و ابروی تو برماه کشد تیر وکمان خال وگیسوی تو بر مهر نهد دانه و دام

💡 یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته ماه ما، سنبل به روی آفتاب انداخته

ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز