اثمار. [ اَ ] ( ع اِ ) جج ِ ثَمَر. ج ِ ثَمر. ( منتهی الارب ). ج ِ ثَمَرة. ( زمخشری ).
اثمار. [ اِ ] ( ع مص ) میوه آوردن درخت. میوه دار شدن. میوه دادن. بارآوردن. میوه دار گشتن. ( زوزنی ). || برآمدن میوه. || توانگر شدن. بسیارمال شدن. ( تاج المصادر ). || اِثمارِ زبد؛ گرد آمدن مسکه. مسکه برآوردن شیر. ( تاج المصادر ). کره دادن شیر.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - میوه آوردن درخت. ۲ - میوه دار شدن.
= ثمر
میوه ها، میوه آوردن درخت، بار آوردن، میوه دارشدن
۱ - ( مصدر ) میوه آوردن درخت بار آوردن. ۲ - میوه دار شدن میوه دادن میوه دار گشتن.
میوه آوردن درخت.
میوه دار شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شگفت نیست در ایام عدل او که از آن ریاض دهر به اثمار امن مثمر شد
💡 بوسه ها را گلرخان در کنج لب می پرورند با بهار است و شده آبستن اثمار گل
💡 سیمین کفلش رنگ به شلوار همی داد چون مه که دهد رنگ بر اثمار و زُهَر بر