انبارش. [ اَم ْ رِ ] ( اِمص ) انباردن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). پر کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ ) هر چیزی که درون چیزی را بدان پر کنند و آنرا بعربی حشو گویند. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ):
چو مخزن پر مکن از هرچه یابی
مساز انبارش خوردن شکم را.
ابوالمعانی ( از شعوری ج 1 ورق 112 الف ).
(اَ رِ ) (اِمص. ) ۱ - انبار کردن. ۲ - چیزی که درون چیز دیگر را با آن پر کنند، حشو.
۱. پر کردن به صورت مداوم و مکرر.
۲. (صفت ) پرکردنی، هرچه که درون چیزی را با آن پر کنند.
( اسم ) ۱ - پر کردن انباردن. ۲ - چیزی که جوف چیز دیگر را بدان پر کنند حشو.
انبار کردن.
چیزی که درون چیز دیگر را با آن پر کنند؛ حشو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هلا، کنید ز رطل گران گرانبارش که مست گشته و کف بر لب آوریده جمل
💡 می کند صائب گرانبارش ز داغ بی بری دل به هرکس چرخ افزون چون صنوبر می دهد
💡 بمعراج سبکروحان چو عیسی کی رسد آن کو گرانبارست همچون خرز ثقل معده انبارش
💡 مرد کارنده که انبارش تهیست شاد و خوش نه بر امید نیستیست
💡 دانه ای هرگز نه در انبارشان هم دکان خالی و هم انبانشان
💡 آن یکی گفتا که ایزد خانمانشان برکند وان دگر گفتا که حق انبارشان سازد خراب