بانان
لغت نامه دهخدا
بانان. ( اِخ ) دهی است از دهستان زلقی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که در 45 هزارگزی جنوب الیگودرز و یک هزارگزی باختر راه مالرو ارجنگ به قاره واقع است. ناحیه ایست کوهستانی و سردسیر و دارای 125 تن سکنه، آب آنجا از قنات و چشمه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و لبنیات و چغندر و پنبه و حبوب و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از شهرستان بروجرد است
ویکی واژه
بانان (جمع بانانها)
#
جمله سازی با بانان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنم هر شب در آن کو پاسبانان راز جان خدمت مگر روزی بمن تنها گذارند آستانش را
💡 ۲۶ نفر برای انجام یک تست روانشناسی برگزیده شدهاند تا در نقش نگهبانان و زندانیها در یک زندان ظاهر شوند. اما این آزمایش خیلی زود از کنترل خارج میشود...
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به بانانتس اشاره کرد.
💡 مهر با رویش به جان ورزیدهام مهربان را مهربانان یاد باد
💡 بی زبانان را که با وی در سحر گویند راز خود زجسمانی و روحانی زبانی دیگرست