لغت نامه دهخدا
امکن. [ اَ ک َ] ( ع ن تف ) بامکانت تر و بامرتبه تر. ( ناظم الاطباء ). تواناتر. ( فرهنگ فارسی معین ): والانکار بالید [ فی نهی المنکر ] امکن و الا باللسان و الا بالقلب. ( معالم القربة ). || جادارتر. ( فرهنگ فارسی معین ).
امکن. [ اَ ک َ] ( ع ن تف ) بامکانت تر و بامرتبه تر. ( ناظم الاطباء ). تواناتر. ( فرهنگ فارسی معین ): والانکار بالید [ فی نهی المنکر ] امکن و الا باللسان و الا بالقلب. ( معالم القربة ). || جادارتر. ( فرهنگ فارسی معین ).
(اَ کَ ) [ ع. ] (ص تف. ) تواناتر، جادارتر.
( صفت ) ۱ - تواناتر. ۲ - جادارتر.
تواناتر، جادار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و چون تأمل در اینها نمود، خود را خواهی نخواهی از آنها نگاهدارد بلکه فواید ضد اینها را که خوش کلامی و دلجوئی است به نظر درآورد و بر آن مواظبت نماید، تا ملکه او گردد و هر که لذت خوش کلامی با مردم را دانست و فواید آن را فهمید ظاهر آن است که مهما امکن از آن تعدی نکند.
💡 لب درین بستانسرا چون غنچه گل وامکن کز زبان خویش باشد مرغ گویا در قفس
💡 عاجزم از مدح شاه و می نتوانم کش بستایم همی به مهماامکن
💡 و مخفی نماند که حق برادر بزرگتر بر کوچکتر نیز عظیم، و بر اهل ایمان ملاحظه آن لازم، و اطاعت او را مهما امکن از دست ندادن اولی است.
💡 تو در دیار خود از خسروان مملکتی رهامکن که: به کلی اسیر آز شوی
💡 پس آنچه کرده ترا امر و نهی ما امکن بباید از پی آن خویش را گرفتن راست