این واژه در زبان فارسی در معانی مختلف به کار میرود که در زیر به تفکیک توضیح داده شده است:
در ارتباط تلفنی:
الو لفظی است که معمولاً در ابتدای برقراری ارتباط تلفنی گفته میشود. این کلمه به عنوان یک علامت برای نشان دادن آغاز مکالمه و جلب توجه طرف مقابل استفاده میشود.
شعله آتش:
در معنای دیگر، الو به معنای شعله یا زبان آتش نیز به کار میرود. این کاربرد بیشتر در متون ادبی و توصیفی مشاهده میشود.
مخفف آلود:
این واژه به عنوان مخفف آلود در کلمات مرکب نیز به کار میرود. به عنوان مثال، در واژههایی مانند گِل آلو، خواب آلو و خشم آلو به معنای آلوده به کار میرود.
نام یک میوه:
آلو یک میوه تکهستهای است که از لحاظ رنگ، شکل و اندازه دارای گونههای متفاوتی میباشد. این میوه سرشار از مواد معدنی مانند فسفر، منگنز، منیزیم، مس و پتاسیم است. همچنین دارای ویتامینهای A، K و C میباشد و مقادیر فراوانی از نیاسین، ریبوفلاوین و تیامین را در خود جای داده است. آلو به صورت خام، مربا، ترشی، لواشک و در اشکال دیگر مصرف میشود. هسته آلو به دلیل داشتن گلیکوزیدهای سیانوژنیک میتواند برای سلامتی خطرناک باشد. این مواد در بدن به مواد سمی تبدیل میشوند و در مقادیر زیاد خطرناک هستند.
( آلو ) آلو. ( ن مف مرخم / نف مرخم ) مخفف آلود، در کلمات مرکبه چون گِل آلو، خواب آلو، پشمالو، خشم آلو و نظایر آن، معنی آلوده دهد:
جمله اهل بیت خشم آلو شدند
که همه در شیر بز طامع بدند.مولوی.پر سبک دارد ره بالا کند
چون گل آلو شد گرانیها کند.مولوی.این کلمه را جز حضرت جلال الدین محمد بلخی سایرفصحا استعمال نکرده اند.
آلو. ( اِ ) قسمی میوه که مترجمین قدیم آن را به اجاص و اجاس ترجمه می کنند، لکن آلو دارای اجناسی است و اجاس عرب ظاهراً قسمی از آن است. و اقسام آن آلوزرد، آلوسیاه، آلوقیصی، آلوبخارا، آلوی کوهی، آلوی سفید است. رجوع به کلمات مزبوره شود. بعض میوه های دیگر نیز که از این قسم نیست باز آلو خوانده شده اند چون شفتالو، زردآلو، آلبالو، خرمالو:
برفتم برز تا بیارم کنستو
چو سیب و چو غوره چو امرود و آلو.علی قرط اندکانی.جز پند حکیم و علم کی راند
صفرای جهالت از سرت آلو؟ناصرخسرو.- امثال:
پیرزن را دست بدرخت آلو نرسید گفت مرا خود ترش نسازد.
|| داش خشت پذیر را گویند. ( فرهنگ جهانگیری ).
الو. [ اَ ] ( اِ ) نام میوه ای، کذا فی شرفنامه. ( مؤید الفضلاء ).همان آلو است. رجوع به آلو و اجاص شود:
الویی ز باغ رضا نزد طبعم
به از میوه هایی که رضوان فرستد.انوری.
الو. [ اَ ل َ / لُو ] ( اِ ) در تداول عامه، بمعنی شعله آتش، و مخفف الاو است. ( فرهنگ نظام ). آتش بزرگ باشعله. آتش بلندشعله. زبانه آتش و با کلمات زدن و کردن و گرفتن استعمال میشود.
- امثال:
الو الو به از پلو.
در زمستان الو به از پلو است.
الو. [ اَل ْوْ ] ( ع مص ) تقصیر کردن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مؤید الفضلاء ) ( ترجمان علامه تهذیب عادل ) ( آنندراج ). کوتاهی و درنگ کردن در کاری. اُلُوّ. اُلی. ( از اقرب الموارد ). || توانستن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مؤید الفضلاء ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) عطیه. نعمت و بخشش. || پشک گوسفند. ( از اقرب الموارد ).
الو. [ اُ ل ُوو ] ( ع مص ) تقصیر کردن. کوتاهی و درنگ کردن در کاری. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || توانستن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به اَلْو شود. || ( اِ ) چوب عود که بدان بخور کنند. ( از المنجد ) ( ناظم الاطباء ).
( آلو ) [ په. ] ( اِ. ) درختی از تیرة گل سرخیان از دستة بادامی ها و دارای انواع متعدد از قبیل: آلو زرد، آلو سیاه، آلو قیصی و غیره.
(اَ لُ ) (اِ. ) شعلة آتش، زبانة آتش.
( ~. ) [ فر. ] (اِ. ) لفظی است که در شروع برقراری ارتباط تلفنی گفته می شود.
( آلو ) ۱. میوه ای گوشتی و آبدار با هسته ای بزرگ و پوست نازک به رنگ زرد یا سیاه: آلو بخارا، آلو زرد، آلو سیاه.
۲. درخت کوتاه این میوه با برگ های بیضی شکل که در انواع مختلف دیده می شود.
آلوده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پشمالو.
شعلۀ آتش، زبانۀ آتش.
( آلو ) در آغاز مکالم. تلفنی برای توجه مخاطب گویند.
میوه آبدارشبیه گوجه باپوست نازک برنگ سیاه یازرد، این میوه برای لینت مزاج ودفع صفرانافع است، الاو، آلاو: شعله آتش، زبانه آ
( اسم ) شعل. آتش زبان. آتش.
[ویکی الکتاب] معنی أَلَّوِ: که اگر(در جمله "أَلَّوِ ﭐسْتَقَامُواْ ")
تکرار در قرآن: ۳۷(بار)
(بر وزن فلس) تقصیر. کوتاهی (مفردات).، یعنی از غیر خودتان همراز مگیرید که در تباهی شما کوتاهی نمیکنند، صاحبان فضل و وسعت کوتاهی نکنند از این که به نزدیکان و مساکین چیزی بدهند، کلمه «یأتل» را در آیه، قسم خوردن معنی کردهاند ولی معنای اوّلی بهتر است، گر چه «اَئتلی» به معنی قسم خوردن آمده است، زیرا حفظ وحدت معنی بهتر است و اثبات اشتراک دشوار میباشد. نا گفته نماند: ماده اَلْو را از نظر باب نصر ینصر و افتعال و تفعیل به معنی تقصیر و کوتاهی گرفتهاند، و از باب افعال و تفعل و افتعال قسم خوردن0 قسم خوردن معنی کردهاند (اقرب الوارد) در مفردات گوید: «لا یَأْتَلِ اولوالْفَضْلِ» میشود از آلَیتُ باشد به معنی قسم خوردن. در المیزان ذیل آیه مذکور گفته: اِبتلاء به معنی تقصیر، ترک، و قسم خوردن است و هر سه معنی در آیه خالی از تناسب نیست، و معنی آیه این است صاحبان فضل و وسعت از دادن، تقصیر و کوتاهی نکنند، یا عطا کردن را ترک نکنند و یا قسم نخورند که چیزی ندهند.