فرهنگ معین
(اِ تِ دَ ) [ ع. ] (مص م. ) نک استزاده.
(اِ تِ دَ ) [ ع. ] (مص م. ) نک استزاده.
۱. زیاده خواهی، افزون طلبی.
۲. گله کردن، گله گزاری.
۳. دل آزردگی، رنجش.
۱ - ( مصدر ) بیش خواستن فزونی طلبیدن افزون خواستن طلب افزونی کردن. ۲ - مقصر شمردن. ۳ - ( مصدر ) گله کردن دلتنگی نمودن.
نک استزاده.
💡 و اگر در آن، اندک و بسیار، نقصانی صورت کردندی و از ضمایر و عقاید بندگان، ایشان را آزاری و استزادتی معلوم گشتی دیرستی تا ملک میان خویش چنانکه معهود بوده است باز بردهاندی، که هیچ موجب دلیری خصم را و استعلای دشمن را چون نفرت مخلصان و تفرق کلمه لشکر و رعیت نیست؛ اخبار متقدمان به ذکر این باب ناطق است و تواریخ گذشتگان بر تفصیل آن مشتمل.
💡 اما در روزگار ما هم از خلفاء بنی عباس ابن المستظهر المسترشد بالله امیرالمؤمنین طیب الله تربته و رفع فی الجنان رتبته از شهر بغداد خروج کرد با لشکری آراسته و تجملی پیراسته و خزینهای بیشمار و سلاحی بسیار متوجها الی خراسان بسبب استزادتی که از سلطان عالم سنجر داشت و آن صناعت اصحاب اغراض بود و تمویه و تزویر اهل شر که بدانجا رسانیده بودند.
💡 نماند گنج تمنای استزادت جاه ترا سعادت و توفیق بر ریادت باد
💡 چو من ز چرخ کنم استزادتی گوید دگر چه باید آنرا که خواجه مخدومست؟