اجناس
در لغت به معنای انواع، طبقات، یا گروههایی است که در جوهر یا ماهیت مشترک هستند. این کلمه در ادبیات فارسی به وفور برای اشاره به تنوع مخلوقات و اشیاء به کار رفته است؛ چنانکه در شعر مسعودسعد سلمان آمده: «شغل از انواع و مردم از اجناس»، که بیانگر تقسیمبندی کلی جهان به دستهبندیهای مختلف است. علاوه بر این، در اصطلاحات اداری و دیوانی، به ویژه در نظام مالیاتی دوره اکبرشاهی، به معنای اقلام غیرنقدی یا آذوقهای بود که به جای پول نقد برای تأمین علوفه سپاهیان پرداخت میشد. در ادبیات منطقی و فلسفی، اصطلاحاتی چون «اجناس عالیه» به مقولات کلیتر و دستههای اصلی اشاره دارد، و «جنسالاجناس» به بالاترین سطح دستهبندی اطلاق میشود.
در متون حماسی و اسطورهای ایران، به ویژه در شاهنامه فردوسی، به عنوان نام یک پهلوان معرفی شده است. این شخصیت یکی از سرداران لشکر توران و در سپاه افراسیاب جایگاه داشته است. حضور او در کنار شخصیتهای مهم دیگر مانند «ویسه» نشان از اهمیت و جایگاه او در سپاه دشمن دارد. ذکر او در بیت مشهور: «چو اجناس با ویسه در میمنه / سرافراز هر یک گو یک تنه» نشان میدهد که در جناح راست سپاه تورانیان فرماندهی میکرده و فردی دلیر و سرافراز بوده است.
مترادفها
انواع، گونهها، دستهها
لغت نامه دهخدا
اجناس. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ جنس:
اینچنین آفریده گشت جهان
شغل ( ؟ ) از انواع و مردم از اجناس.مسعودسعد. || و مصطلح دفتر اکبرشاهی آنکه سپاهیان را سوای نقد در وجه علوفه ایشان دهند.
- اجناس عالیه؛ مقولات. مقولات عشر. قاطیغوریاس.
- جنس الاجناس؛ جنس عالی. ( اصطلاح منطق ). رجوع به جنس شود.
اجناس. [ اَ ] ( اِخ ) نام پهلوانی تورانی از سپاهیان افراسیاب در شاهنامه:
چو اجناس با ویسه در میمنه
سرافراز هر یک گو یک تنه.فردوسی.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ جنس. ۱ - قسم ها، نوع، گونه ها. ۲ - کالاها، امتعه.
فرهنگ عمید
= جِنس
فرهنگ فارسی
جمع جنس
( اسم ) جمع: جنس. ۱ - قسم ها نوع ها گونه ها. ۲ - کاها متاع ها.
ویکی واژه
جِ جنس.
قسمها، نوع، گونهها.
کالاها، امتعه.