آزارش

لغت نامه دهخدا

( آزارش ) آزارش. [ رِ ] ( اِمص ) آزار:
چنان داشتم ملک را پیش و پس
که آزارشی نامد از من بکس.نظامی.( این کلمه جز در بیت مذکور دیده نشده و ظاهراً بتسامحی که از نظامی معهود است بقیاس بر سایر اسم های مصدر ساخته شده است ).

فرهنگ عمید

( آزارش ) آزار، آزردگی، رنجش: چنان داشتم ملک را پیش و پس / که آزارشی نامد از کس به کس (نظامی۵: ۱۴/۹ ).

فرهنگ فارسی

اسم مصدراز آزاردن، آزار، آزردگی

ویکی واژه

(قدیمی): آزردگی، رنج، زحمت. چنان داشتم مُلک را پیش و پس/ که آزارشی نامد از کس به کس. «نظامی‌گنجوی»

جمله سازی با آزارش

💡 ازو بگذشت و نادیدارش آورد نکرد آزرم در آزارش آورد

💡 خاکی دل من خون شد ور خون من اندیشد اندیشم از آزارش ز آزار نیندیشم

💡 چنان داشتم ملک را پیش و پس که آزارشی نامد از کس به کس

💡 من دل به تو داده ام نکو می دارش زنهار که بیش از این مکن آزارش

💡 ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن آنچه او در کار من کردست در کارش مکن

گندم گون یعنی چه؟
گندم گون یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز