لغت نامه دهخدا
اثلم. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) نعت است از ثَلَم بمعنی شکستن کناره وادی و رخنه شدن. ( منتهی الارب ). وادی کناره شکسته و رخنه شده. || رخنه شده. ( تاج المصادر ). رخنه دار. || شمشیر و نیزه که در آن جرفه و رخنه شود. || ( اصطلاح عروض ) فعلن چون بزحاف ثلم ( بسقوط فا ) از فعولن خیزداثلم خوانند یعنی رخنه شده. ( المعجم فی معاییر اشعارالعجم ).
اثلم. [ اَ ل َ ] ( اِخ ) نام موضعی است و آن را ثلماء نیز گویند. ( منتهی الارب ).