در قاموس زبان فارسی و عربی، از ریشهٔ سقی در باب استفعال به معنای طلب آب نمودن است و در اصطلاح دینی، به عملی عبادی اطلاق میشود که مؤمنان به هنگام وقوع خشکسالی و کمآبی، با آدابی خاص و خشوعی عمیق، از خداوند متعال برای نزول باران و جاری ساختن نعمتهای آسمانی استمداد میجویند. این آیین نه صرفاً یک اقدام ظاهری، بلکه تجلی توحیدی باور به قدرت مطلقهٔ پروردگار بر تمام شئونات هستی و اقرار به وابستگی کامل مخلوق به خالق است؛ از این رو، همواره با توبه، ذکر، دعا و اجتماع مؤمنان همراه بوده است.
ابعاد قرآنی و روایی این سنت، بر اهمیت و سابقهٔ دیرینهٔ آن تأکید دارند. قرآن کریم در دو سورهٔ بقره و اعراف، به روشنی به واقعهٔ استسقاء از سوی حضرت موسی علیهالسلام و قوم ایشان پرداخته است، که نشان میدهد این رویکرد، شیوهای تثبیتشده در کتب آسمانی برای مواجهه با بحرانهای طبیعی بوده است. علاوه بر این، آیات متعددی در کلام وحی، هرچند بدون بهکارگیری دقیق واژهٔ استسقاء، به مفهوم کلی طلب رحمت و بارش از جانب خالق، بهمثابه یک شیوهٔ حکیمانه برای رهایی از محنتها اشاره دارند که مسلمانان را به استعانت از قدرت لایزال الهی فرا میخواند.
بنابراین، استسقاء بیش از یک مناسک آیینی، یک سلوک معنوی در مواجهه با تنگناهای محیطی محسوب میشود. این عمل، در کنار توجه به تدابیر مادی و حفظ محیط زیست، بُعد درونی و اعتقادی انسان را تقویت میبخشد و یادآور این اصل بنیادین است که سامانبخشی نظم طبیعت، نهایتاً در ید قدرت مافوقی قرار دارد که بندگان باید در مواقع حاد، با توسل و انابه، طلب یاری نمایند. این سنت، پیوندی ناگسستنی میان باورهای دینی و واقعیتهای عینی حیات شکل میدهد.
استسقاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آب خواستن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مجمل اللغه ). طلب آب کردن:
به پیش فیض تو زآن آمدم به استسقاء
که وارهانی از این خشکسال تیمارم.خاقانی.مگر که جانم از این خشکسال صرف زمان
گریخت در کنف او بوجه استسقا.خاقانی. || باران خواستن. ( غیاث ). باران بدعا خواستن. آب و نزول باران خواستن. ( منتهی الارب ). باران خواستن امت هر گاه که باریدن وی بتأخیر افتد. ( تعریفات جرجانی ). || سِقاء جستن. || گرد آمدن آب زرد در شکم: استسقی بطنه. ( منتهی الارب ). || علت استسقاء گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مجمل اللغه ). علتی است که در بیمار ورم و آماس آورد. حبن ذیابیطس. نام مرضی که بیمار آب بسیارخواهد. خشکامار ( خشک آماز ). نام مرضی که در آن شکم روز به روز بزرگتر میشود. ( غیاث ). این علت را در هند جلندر گویند. ( آنندراج ). بیماری است مادی و آنرا سه نوع است: طبلی و زقی و لحمی. ( منتهی الارب ). آماس کردن شکم و غیر آن از اعضاء. و آن بر سه گونه باشد: استسقای زقی، استسقای طبلی، استسقای لحمی. و استسقاء ازآن رو نامند که بیمار همیشه احساس تشنگی کند. رجوع به زقی، طبلی، لحمی شود. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: استسقاء؛ فی اللغة طلب السّقی. و اعطاء ما یشربه. و الاسم السُقیاء بالضم. و شرعاً طلب انزال المطر من اﷲ تعالی علی وجه مخصوص عند شدّة الحاجة بان یحبس المطر عنهم و لم تکن لهم اودیة و انهار و آبار یشربون منها و یسقون مواشیهم و زروعهم. کذا فی جامعالرموز. و عندالاطباء هو مرض ذومادة باردة غریبة تدخل فی خلل الاعضاء. فتربو بها الاعضاء. امّا الظّاهرة من الاعضاء کلها کما فی اللحمی. و امّا المواضع الخالیة من النّواحی الّتی فیها تدبیر الغذاء و الاخلاط کفضاء البطن التی فیها المعدة و الکبد و الامعاء و امّا فضاء مابین الثرب و الصفاق و اقسامه ثلاثة: اللحمی و الزقی و الطبلی المسمّی بالاستسقاءِ الیابس ( خشک آماز ) ایضاً. لان المادة الموجبة لها اما ذات قوام او لا. الثانی. الطبلی و الاوّل اما ان یکون شاملة لجمیع البدن و هو اللحمی. و الاّ فهو الزقی و بالجملة فالزقی استسقاءتنصب فیه المائیة الی فضاءِ الجوف سمی به تشبیهاً لبطن صاحبه بالزق المملو ماء و لهذا یحس صاحبه خفخفة الماء عند الحرکة و اللحمی استسقاء یغشو فیه الماء مع الدّم الی جملة الأعضاء فیحتبس فی خلل اللحم فیربو. سمّی به لازدیاد لحم صاحبه من حیث الظّاهر بخلاف السمن فانه ازدیاد حقیقة و هذا تربل یشبه الازدیاد الحقیقی. و الطبلی ما یغشو فیه العادة الریحیة فی فضاء الجوف مجفّفة فیها. و لاتخلو تلک المواضع مع الرّیاح عن قلیل رطوبة ایضاً. و ایضاً الاستسقاء ینقسم الی مفردو مرکب. لان تحققه اما ان یکون من نوعین فصاعداً او لا. الثانی المفرد و الاوّل المرکب امّا من اللحمی و الزقی او من اللحمی و الطبلی او الزقی و الطبلی او من الثلاثة. هکذا یستفاد من بحرالجواهر و حدودالامراض - انتهی:
(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) طلب آب یا باران کردن. ۲ - (اِ. ) نوعی بیماری که بیمار عطش زیاد دارد و آب بسیار می خواهد.
[ویکی شیعه] اِسْتِسْقاء، عملی دینی برای طلب باران از خداوند، با آدابی خاص، به ویژه به هنگام خشکسالی انجام می گیرد.
استسقا در لغت از ریشه سقی در باب استفعال و به معنی طلب آب است.
قرآن کریم، در سوره بقره و اعراف به روشنی به مسأله استسقا از سوی حضرت موسی(ع) پرداخته شده، و در آیاتی دیگر نیز بدون به کارگیری واژه استسقا به موضوع طلب باران اشاره شده است.
طلب آب یا باران کردن.
نوعی بیماری که بیمار عطش زیاد دارد و آب بسیار میخواهد.