لغت نامه دهخدا
( آب گردش ) آب گردش. [ گ َ دِ ] ( ص مرکب ) تندرفتار:
آب گردش مرکبی کز چابکی هنگام تک
نعل سخت او ز خاک نرم می گردد غبار.ازرقی.|| ( اِ مرکب ) نوبت آب در اصطلاح برزگران.
( آب گردش ) آب گردش. [ گ َ دِ ] ( ص مرکب ) تندرفتار:
آب گردش مرکبی کز چابکی هنگام تک
نعل سخت او ز خاک نرم می گردد غبار.ازرقی.|| ( اِ مرکب ) نوبت آب در اصطلاح برزگران.
( آب گردش ) (گَ دِ ) (ص مر. ) تند رفتار، تندرو، سریع السیر.
( آب گردش ) ۱. نوبت آب گرفتن برای کشتزار.
۲. تندرو: آبگردش مرکبی کز چابکی هنگام تک / نعل سخت او ز خاک نرم انگیزد غبار (ازرقی: ۲۴ ).
( آب گردش ) ( صفت ) تند رفتار تند رو سریع السیر.
تند رفتار
تند رفتار، تندرو، سریع السیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاهزاده بر مقدمه لشکر می راند و صید می کرد و به اتفاق از پیش او گوری برخاست، براق سیرت، برق صورت، باد رفتار، آتش کردار، آب گردش، خاک توانش.
💡 کم مشمر گریه ام زانکه به علم ازل بوده در این جوی آب گردش هفت آسیا
💡 خورده با آب و پاک بنشسته زآب گردش چو آسمان شسته
💡 در فصل دی که گشته جهان زمهریر ازو بنشین که آب گردش ساغر کنیم طرح
💡 خاک و باد و آب و آتش طبع ازان شد که اسب اوست خاک طاقت، آب گردش، باد پا، آتش نعال
💡 آب گردش مرکبی کز چابکی هنگام تک نعل سخت او ز خاک نرم انگیزد غبار