کلمهی «حایز» در فارسی به معنای دارا، برخوردار، صاحب و شایستهی چیزی بودن است و بار معنایی آن معمولاً مثبت و توصیفی است. این واژه برای اشاره به فرد، گروه یا چیزی به کار میرود که دارای ویژگی، مقام، حق، امتیاز یا کیفیتی خاص باشد و بتواند از آن بهرهمند شود. «حایز» نشاندهندهی شرایط یا توانایی لازم برای داشتن چیزی است و غالباً در متون حقوقی، ادبی و رسمی استفاده میشود. در کاربرد ادبی و توصیفی، وقتی گفته میشود «او حايز احترام است»، منظور این است که فرد شایستگی احترام و تحسین را دارد. در متون حقوقی یا رسمی، «حایز شرایط بودن» به معنای داشتن شرایط لازم برای دریافت حق، امتیاز یا مسئولیت است. این واژه همچنین در توصیف ویژگیهای اخلاقی، علمی یا اجتماعی فرد نیز به کار میرود، مانند حايز فضیلت یا حايز صلاحیت. از نظر معنایی، «حایز» با اصطلاحاتی مانند «دارا بودن»، «برخوردار بودن»، «صاحب بودن»، «شایسته بودن» و «مستحق بودن» هممعنی است و در زمینههای مختلف کاربرد گستردهای دارد.
حایز
لغت نامه دهخدا
حایز. [ ی ِ ] ( ع ص ) حائز. نعت فاعلی از حیازت. گردآورنده. جامع.
- حایز شرائط؛ واجد شرایط. جامع شرایط لازم. و رجوع به حائز شود.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع. حائز ] (اِفا. ) ۱ - دربردارنده، دارا. ۲ - گردآورنده، جامع.
فرهنگ فارسی
اسم فاعل ازحوزوحیازت، جامع، دارا، دربردارنده
(اسم ) ۱ - گرد آورنده فراهم آورنده جامع. ۲ - در بر دارنده دارا: (( این موضوع حایز اهمیت است. ) ) جمع: حایزین حایزین اکثریت.
ویکی واژه
دربردارنده، دارا.
گردآورنده، جام
جمله سازی با حایز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مصالح به کار رفته در این سازه از سنگ و گچ بوده و نمای آن با آجرهایی مربعشکل تزیین شدهاست. این چهارطاقی در سده گذشته دارای گنبد بوده که امروزه به درون آن فرو ریختهاست. سقف گنبدیشکل آتشکده آجری بوده و با بلندایی نزدیک ۱۲ متر بر بالای سکوی مربع شکلی از سنگ و گچ برپا شده بودهاست. سقف گنبدی بنا از نظر معماری حایز اهمیت بوده و جزو نخستین گنبدهای ایرانی بهشمار میرفتهاست.
💡 و این مثل بدان آوردم تا بدانی که چون ملک این کردی دیگران را در تو امید وفاداری و طمع حق گزاری نماند. و هیچیز ضایع تر از دوستی کسی نیست که در میدان کرم پیاده و در لافگه وفا سرافگنده باشد، و همچنان نیکوی کردن بجای کسی که در مذهب خود اهمال حق و نسیان شکر حایز شمرد؛ و پند دادن آن را که نه در گوش گذارد و نه در دل جای دهد؛ و سر گفتن با کسی که غمازی سخره بیان و پیشه بنان او باشد.
💡 در اینجا مشکل حایز اهمین این است که آیا این ادبیات رایج به صورت مکتوب درآمده بود یا نه؟ کریستنسن گمان میکند که به واسطه سنت کهن نگارش در تمدن و فرهنگ بابلی که مادها و پارسها وارث آن بودند، این داستان و اشعار عامیانه در عهد هخامنشیان نیز به گویش رایج ایران باختری و به خط آرامی به رشته تحریر درآمدهاند.