بنوان. [ ب َ / ب ُ ] ( اِ مرکب، ص مرکب ) مرکب از بن + وان.( برهان ) ( حاشیه برهان چ معین ). نگهدارنده زراعت و نگهبان خرمن. ( برهان ) ( آنندراج ). نگاهبان خرمن. خرمن بان. ( شرفنامه منیری ). سرکار کشت و زراعت. ( ناظم الاطباء ). دشت بان. نگاهبان کشت و خرمن. || نگاهدارنده اسباب و اموال. ( برهان ). نگهبان اموال و اسباب. ( آنندراج ). نگاهدارنده اسباب و اموال. نگهبان. ( فرهنگ فارسی معین ).
(بَ یا بُ ) (ص مر. اِمر. ) نگه دارندة زراعت، نگهبان خرمن.
(بُ ) (ص مر. اِمر. ) نگاه دارندة اسباب و اموال، نگهبان.
۱. نگهبان خرمن.
۲. نگهبان کشتزار.
نگهبان، خرمن، نگهبان کشتزار
( صفت اسم ) نگاهدارند. اسباب و اموال نگهبان.
نگاه دارندة اسباب و اموال، نگهبان.
نگه دارندة زراعت، نگهبان خرمن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یار با من سخنی گفت و ز هر عضو مرا بنوانطق چو از استن حنانه گشود
💡 همچون تن دل رفته ز تیمار جدائی باد سحری شاخ سمنرا بنواند
💡 چون تویی پایمرد اهل هنر کار کی کن مرا اگر بنوان