ابتداع

مترادف‌ها

نوآوری، ابداع، اختراع

متضادها

تقلید

لغت نامه دهخدا

ابتداع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) چیزی نو آوردن. نو پیدا کردن. ( زوزنی ). نو آوردن. چیزی نو نهادن. || اهل بدعت شدن.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - نوآوردن، چیز تازه ای آوردن. ۲ - بدعت نهادن.

فرهنگ عمید

۱. چیز تازه ای آوردن، نوآوری.
۲. بدعت.

فرهنگ فارسی

نو آوردن، چیزتازهای آوردن، بدعت نهادن، اهل بدعت شدن
۱ - ( مصدر ) نو ظهور آوردن چیز نو آوردن نو نهادن. ۲ - ( مصدر ) اهل بدعت شدن.

ویکی واژه

نوآوردن، چیز تازه‌ای آوردن.
بدعت نهادن.

جمله سازی با ابتداع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر وفق شرع است یا بر وفق طبع؟ اتّباع است یا ابتداع، اخلاص است یا ریاء؟ این تفکر است که در خبر می‌آید

💡 ابتداع جمله بر توحید او است مغز شد توحید جز توحید پوست

💡 در متون فقهی و فلسفی، بحث درباره ابتداع در دین و مرز بین نوآوری‌های مفید و ابداعات نادرست، مورد توجه بسیاری از صاحب‌نظران قرار گرفته است.

💡 هرگونه ابتداع در روش‌های علمی می‌تواند منجر به کشفیات بزرگ و تغییر پارادایم‌های فکری در جوامع بشری و پیشرفت سریع تکنولوژی‌های جدید شود.

💡 برخی از منتقدان معتقدند که ابتداع در سنت‌های فرهنگی و اجتماعی می‌تواند باعث از بین رفتن اصالت و هویت اصلی آن جوامع در طول زمان شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران