لغت نامه دهخدا
سیاه سوخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) سیاه چرده. سخت سیاه. ( یادداشت بخط مؤلف ). || دشنامی است دده ها و کاکاها را. ( یادداشت بخط مؤلف ).
سیاه سوخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) سیاه چرده. سخت سیاه. ( یادداشت بخط مؤلف ). || دشنامی است دده ها و کاکاها را. ( یادداشت بخط مؤلف ).
(تِ تا تَ ) (ص مر. ) آن که در آفتاب سیاه شده باشد، بسیار سیاه.
( صفت ) آن که در آفتاب سیاه شده باشد بسیار سیاه.
آن که در آفتاب سیاه شده باشد، بسیار سیاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا روز مرگ از سر ما دست برنداشت بخت سیاه سوخته واژگون ما