سرانیدن

مترادف‌ها

رسیدن، دست یافتن

متضادها

نرسیدن، دور شدن

لغت نامه دهخدا

سرانیدن. [ س ُ دَ ] ( مص ) لغزانیدن. غلطانیدن. بسوی شیب راندن چیزی را با یک بار سُر دادن.

فرهنگ فارسی

لغزانیدن غلطانیدن بسوی شیب راندن چیزی را با یک بار. سردادن.

جمله سازی با سرانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حکایت: در این روزها بزرگ زاده‌ای خرقه‌ای به درویشی داد. مگر طاعنان خبر این واقعه را به سمع پدرش سرانیدند. با پسر در این باب عتاب می‌کرد. پسر گفت «در کتابی خواندم که هرکه بزرگی خواهد باید هر چه دارد ایثار کند»؛ من بدان هوس این خرقه را ایثار کردم. پدر گفت: «ای ابله! غلط در لفظ ایثاری کرده‌ای که به تصحیف خوانده‌ای؛ بزرگان گفته اند: هرکه بزرگی خواهد باید هر چه دارد انبار کند تا بدان عزیز باشد؛ نبینی که اکنون همه بزرگان انبار داری می‌کنند» و شاعر گوید:

💡 تلاش‌های بی‌وقفه و مستمر دانشمندان در طی سالیان متمادی باعث شد که بشر سرانیدن به مرحله‌ای از تکنولوژی پیشرفته را در حوزه هوش مصنوعی تجربه کند.

💡 برای سرانیدن به موفقیت‌های بزرگ در زندگی، فرد باید ابتدا اهداف مشخصی را تعیین کرده و سپس با صبر و پشتکار برای رسیدن به آن‌ها تلاش کند.

💡 مسیر طولانی که تیم تحقیقاتی طی کرد، در نهایت به سرانیدن به نتایج درخشانی در درمان بیماری‌های نادر منجر شد که باعث شادی همه شد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران