ذوسنطاریا

لغت نامه دهخدا

ذوسنطاریا. [ س َ ] ( معرب، اِ ) از یونانی دوس، به معنی بدشخواری، بسختی، بصعوبت و آنترا بمعنی درون و احشاء و امعاء اسهالی است با درد و خون. اسهال خونی. دل پیچه. و صاحب ذخیره خوارزمشاهی گوید: اسهال را که سبب آن ریش روده ها بود به لغت یونان ذوسنطاریا گویند. و نیزدر عنوان بابی آورده است: در سحج و ریش روده ها و اسهال خونی که ذوسنطاریا گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ معین

(س ) [ معر. ] (اِ. ) اسهال خونی.

فرهنگ عمید

= دیسانتری

فرهنگ فارسی

اسهال خونی
( اسم ) اسهال خونی ( اسهال )
بمعنی بد شخواری.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:دیسانتری

ویکی واژه

اسهال خونی.

جمله سازی با ذوسنطاریا

💡 در حالی که خلیفه ناصر تا لحظات آخر عمرش از تکاپو برای احیای قدرت خلافت از هیچ تلاشی فروگذاری نکرده‌بود در اواخر عمر خویش گرفتار امراض عدیده‌ای شد، از آن جمله سه سال به دلیل بیماری قادر به حرکت کردن نبود و چشمانش آب آورد که سبب نابینایی یکی از چشمانش شد. بعد از آن نیز گرفتار سنگ مثانه شد که مجبور به عمل جراحی گردید. در آخر هم ذوسنطاریا بر مزاج او مستولی شد و پس از بیست روز در شب آخر رمضان ۶۲۲ ه‍.ق او را از پا درآورد و بدین سان حیات آخرین خلیفه مقتدر عباسی به پایان رسید.