( ذبالة ) ذبالة. [ ذُ ل َ ] ( ع اِ ) پلیته. ( دهار ) ( منتهی الارب ). فتیله. فلیته. ذُبّاله َ. پلیته افروخته. ج، ذبال. ( مهذب الاسماء ). ذَبائل:
این همی گفت و ذباله نور پاک
از لبش میشد پیاپی بر سماک.مولوی.
ذبالة. [ ذُب ْ با ل َ ] ( ع اِ ) پلیته. فلیته. فتیله.
ذباله. [ ذَ ل َ / ذَب ْ با ل َ ] ( ع اِ ).
(ذُ لِ ) [ ع. ذبالة ] (اِ. ) ج. ذبیل، آشغال.
(ذُ لَ ) [ ع. ذبالة ] (اِ. ) فتیلة شمع یا چراغ.
فتیله، فتیلۀ شمع یا چراغ.
( اسم ) جمع ذبیل آشغالها.
این کلمه در یاد داشتهای من بود و معنی آن در آن یاد داشت سوزن با رشته نوشته بود.
ذبالة
فتیلة شمع یا چراغ.
ذبالة
ذبیل، آشغال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عجب که بند شود تا به پشت گاو زمین نعوذباله اگر پا فرو رود به خلاب
💡 عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد سر زنجیر گیرد و ز در عقلم درون آرد
💡 نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر تو میخرامی و من رشک بر زمین دارم
💡 این همی گفت و ذبالهٔ نور پاک از لبش میشد پیاپی بر سماک
💡 چو اندر ذباله شهنشه رسید زکوفه یکی مرد از ره رسید
💡 ورنه نعوذباله فردا این باغ و کاخ و سرو و سمن نیست