لغت نامه دهخدا
دولک.[ دُ ل َ ] ( اِ ) چوب خرد از دو چوب که دربازی الک دولک بکار رود. مقلا. پل. قلی. چوب کوتاه در بازی الک دولک که آن را با الک زنند و به هر جا خواهند پرتاپ کنند. ( یادداشت مولف ). رجوع به ماده الک دولک شود.
دولک.[ دُ ل َ ] ( اِ ) چوب خرد از دو چوب که دربازی الک دولک بکار رود. مقلا. پل. قلی. چوب کوتاه در بازی الک دولک که آن را با الک زنند و به هر جا خواهند پرتاپ کنند. ( یادداشت مولف ). رجوع به ماده الک دولک شود.
(دُ لَ ) (اِ. ) چوب بزرگ در بازی «الک دولک »، مق. الک.
( اسم ) چوب بزرگ در بازی [[ الک و دولک ]] مقابل الک.
چوب بزرگ در بازی «الک دولک»؛ م
الک.
💡 سهییدولکهونهین، خهتمولمورسهلین جه ماسیوای حهق بیتهر جه گردین
💡 ور الکِ تنها کافی نشد هم به الک هم به دولک میزند
💡 برون آمد از گرد لشکر دولک که جنبان زمین بود و لرزان فلک