تعمم

لغت نامه دهخدا

تعمم. [ ت ُ ع َم ْ م ُ ] ( ع مص ) عمامه در سر بستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). عمامه بر سر بستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). عمامه پوشیدن و پیچیدن آن بر سر. ( از اقرب الموارد ). || عم خواندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: تعممته النساء؛ ای دعوته عماً. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(تَ عَ مُّ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) دستار بستن، عمامه بستن. ۲ - (اِمص. ) دستاربندی، عمامه بندی، ج. تعممات.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) دستار بستن عمامه بستن. ۲ - ( اسم ) دستار بندی عمامه بندی. جمع: تعممات.

ویکی واژه

دستار بستن.
عمومی
دستاربندی.
عمومی
تعممات.

جمله سازی با تعمم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عدوش اگر چه نهد تاج پادشاه نگردد که زهره می نشود همچو مشتری به تعمم