لغت نامه دهخدا
تحاسد.[ ت َ س ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را حسد کردن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بر یکدیگر رشک بردن. ( آنندراج ). حسد ورزیدن بعضی مر بعض را. ( از قطر المحیط ).
تحاسد.[ ت َ س ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را حسد کردن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بر یکدیگر رشک بردن. ( آنندراج ). حسد ورزیدن بعضی مر بعض را. ( از قطر المحیط ).
(تَ سُ ) [ ع. ] (مص م. ) بر یکدیگر حسد ورزیدن.
به یکدیگر حسد بردن، به هم رشک بردن.
بر یکدیگر حسد ورزیدن.
💡 قال النّبی: «لا تقاطعوا و لا تدابروا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و کونوا عباد اللَّه اخوانا».
💡 بقوله صلّی اللَّه علیه و آله و سلم: «لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و لا تقاطعوا و کونوا عباد اللَّه اخوانا».
💡 روی ابو هریرة قال قال رسول اللَّه (ص) ایاکم و الظن فان الظن اکذب الحدیث و لا تحسسوا و لا تنافسوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و کونوا عباد اللَّه اخوانا.