بیزنده

لغت نامه دهخدا

بیزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از بیختن. ( یادداشت مؤلف ). که بیزد. کسی که چیزی را غربال کند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(زَ دِ ) (ص فا. ) غربال کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم. بیختن ) کسی که چیزی را غربال کند

ویکی واژه

غربال کننده.

جمله سازی با بیزنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مشک بیزنده خطت بر ورق کافوری شب تاریست کزو چشم کواکب روشن

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز