بیدمی

لغت نامه دهخدا

بیدمی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) عدم دم و دنب. ( ناظم الاطباء ). حالت و چگونگی بیدم. بی دنبال. دنب نداشتن.

فرهنگستان زبان و ادب

{apnea} [پزشکی] قطع موقت تنفس به هر علت

ویکی واژه

قطع موقت تنفس به هر علت.

جمله سازی با بیدمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به فرمان کاوس بر دشت کین نتابیدمی سر ز آیین و دین

💡 وگرنه به دیدارت ای نامدار شتابیدمی تاکنون چند بار

💡 ببادافره آنگه شتابیدمی که تفسیده آهن بتابیدمی

💡 پاس ناموس محبت گر نمی شد خار راه با تو چون گل در ته یک پیرهن خوابیدمی

💡 ز باد اذن آرام گر دیدمی سر مویی از جا نجنبیدمی