لغت نامه دهخدا
بردیدن. [ ب َ دی دَ ] ( مص ) از کلمه «برد» که بمعنی «دور شو» است ساخته شده و بهمان معنی است. از راه بطرفی شدن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ). رجوع به برد شود.
بردیدن. [ ب َ دی دَ ] ( مص ) از کلمه «برد» که بمعنی «دور شو» است ساخته شده و بهمان معنی است. از راه بطرفی شدن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( شرفنامه ). رجوع به برد شود.
(بَ. دَ ) (مص ل. ) دور گشتن از راه اصلی.
۱. از راه به طرفی شدن، دور گردیدن از سر راه، برگردیدن: همت بلنددار که با همت خسیس / چاووش پادشاه براند تو را که «برد!» (مولوی۲: ۲۲۷ )
۲. = بردابرد
دور گشتن از راه اصلی.
💡 آنکه کس نبود بردیدن او قادر عقلها یکجا از معرفتش قاصر