فرهنگ معین
(اِ طِّ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) مطلع، آگاه.
(اِ طِّ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) مطلع، آگاه.
( صفت ) کسی که در امری اطلاع دارد مطلع آگاه خبیر مقابل بی اطلاع.
مطلع، آگاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گفته آیتالله منتظری، آیتالله بروجردی از این مقدمه خیلی خوشش آمده و از او پرسیده بود که این شخص کیست. آیتالله منتظری نیز پاینده را به او معرفی کرده بود. آیتالله منتظری همچنین درباره پاینده از مرتضی مطهری نقل کرده: «کسی که این مقدمات را نوشته به حق باید فرد بااطلاع و صاحب سبکی باشد».
💡 و رای این حکیم، یعنی ارسطاطالیس، چنانکه گفتیم آنست که هر چند سعادت الهی اشرف چیزهاست و سیرت او لذیذترین سیرتها، اما از جهت اظهار فضیلت او به دیگر سعادات خارج احتیاج افتد، و الا آن شرف پوشیده ماند، و چون چنین بود صاحبش مانند فاضلی خفته بود که فعل او ظاهر نشود، اما اگر بااطلاع بر حقیقت آن شرف متمکن شود از اظهار آثارش لذت او لذتی تام و بالفعل باشد، و سرور او سروری حقیقی بود منزه از تمویه و مبرا از میل به زخارف و اباطیل، و در آن حال محبت کمالی که در دل او راسخ بود به حد شیفتگی و عشق رسد، و ننگ دارد که سلطان عالی را مسخر سلطان بطن و فرج کند، تا به اشرف اجزا خدمت اخس اجزا کند، و سرور مزخرف به لذتی بود که دیگر حیوانات را دران شرکت است، چه آن لذت حسی باشد و در معرض زوال و انتقال، و از تواتر و تعاقب مؤدی به ملامت و کراهت، و مقتضی الم، و لذت عقلی به خلاف این، پس ظاهر شد که لذت عقلی ذاتی است و حسی عرضی.