لغت نامه دهخدا
انشایی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به انشاء.
- جمله انشایی؛ جمله ای که قابل صدق وکذب نباشد. مقابل خبری. اخباری. رجوع به انشاء شود.
|| مولد و دارای قوه ایجاد. ( ناظم الاطباء ).
انشایی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به انشاء.
- جمله انشایی؛ جمله ای که قابل صدق وکذب نباشد. مقابل خبری. اخباری. رجوع به انشاء شود.
|| مولد و دارای قوه ایجاد. ( ناظم الاطباء ).
منسوب به انشائ
{injunctive} [زبان شناسی] در زبان شناسی تاریخی، صورتی از فعل که در آن زمان مشخص نیست
در زبانشناسی تاریخی، صورتی از فعل که در آن زمان مشخص نیست.
💡 بیان شوق «نظیری » دراز انشایی است بیاض چهره ز خون جگر دریغ مدار
💡 ز سیمای سحر آموز فیض انشایی همت که دست از آستین بیرونکشیدن ساعدی دارد
💡 سرمه انشایی خط پردهدر معنیهاست خامشی نغمهٔ اسرار سرودن بودهست
💡 زحمت تحقیق ازین دفتر نباید خواستن لب بههم آوردنی میخواهدانشایی که نیست
💡 براندازد نقابی را نماید آفتابی را دهد نوری خدایی را کند او تازه انشایی
💡 هوا ز موج طراوت سفینه غزل است چمن ز لاله و گل مطلع خوش انشایی است