اطراب

لغت نامه دهخدا

اطراب. [ اَ ] ( ع اِ )بصیغه جمع، نقاوه ریاحین. ( از اقرب الموارد ). خیار و برگزیده ریاحین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
اطراب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ طَرَب،بمعانی فرح، حزن ( از اضداد )، یا خفتی که بهنگام شدت فرح یا حزن روی دهد، یا آمدن شادی و رفتن اندوه. صاحب قاموس گوید: تخصیص آن به فرح وهم است. || حرکت و شوق. ( از متن اللغة ). رجوع به طَرَب شود.
اطراب. [ اِ ] ( ع مص ) بطرب آوردن. ( از اقرب الموارد ) ( مجمل اللغة ) ( زوزنی ). بطرب درآوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). در طرب آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بشادی آوردن. شاد گردانیدن. تطریب. تطرب. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). رجوع به دو مصدر مذکور شود. || سرود گفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) کسی را به طرب آوردن. ۲ - (مص ل. ) سرود گفتن.

فرهنگ عمید

به طرب آوردن، به طرب درآوردن کسی را.

فرهنگ فارسی

بطرب آوردن، سرودگفتن، بطرب در آوردن کسی را
( مصدر ) ۱ - کسی را بطرب آوردن. ۲ - ( مصدر ) سرود گفتن.
جمع طرب بمعانی فرح حزن یا خفتی که بهنگام شدت فرح یا حزن روی دهد یا آمدن شادی و رفتن اندوه صاحب قاموس گوید و تخصیص آن به فرح وهم است یا حرکت و شوق.

ویکی واژه

کسی را به طرب آوردن.
سرود گفتن.

جمله سازی با اطراب

💡 چه حاصل زین همه ملزوم اطراب که شد بگسسته سلک نظم احباب

💡 خلق دما دم به عیش و عشرت و اطراب ملک سراسر به زیب و زیور و آئین

💡 بقعه امامزاده عبدالله مربوط به سدهٔ ۹ ه.ق است و در شهرستان نکا، بخش مرکزی، روستای اطراب واقع شده است. این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۶۴ با شمارهٔ ثبت ۱۶۶۹، به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 زینسان کزو جهانیست گریان ز صبح تا شب تا برچه پایه افسرد زو کشت خاطراب

💡 مکن نوای طرب ساز مطرب عشاق که عاشقان زغمش برده لذت اطراب

💡 حضرت مکنیل حالا و بالفعل با کمال تبجیل تفوح من فیه رایحه الشراب و غلب لونه من اللهو والاطراب نشسته.