آستان نشین
مترادفها
درگاهنشین
ویکی واژه
آستاننشین
(قدیمی): شخص کم پایه؛ کم مرتبه. از صدر تا رسند بزرگان به آستان/ از عالم آستانه نشینان گذشتهاند. «صائبتبریزی
جمله سازی با آستان نشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شهری دل در آستین، بر درش آستان نشین اینت مسیح راستین درد نشان کیست او
💡 کو خرابات کهف شیر دلان تا سگ آستان نشین باشم
💡 تمییز صاف از درد دوران نمی تواند هر آستان نشینی در صدر جا گرفته
💡 کسی که مجلس کیخسروی بیاراید صدش چو رستم زال آستان نشین بینی