squiffy
🌐 اسکوفی
دیکشنری انگلیسی به فارسی
📌 همچنین: squiffed. غیررسمی، کمی مست
جمله سازی با squiffy
💡 The horizon looked a bit squiffy through old glasses, which finally motivated an optometrist appointment.
افق از پشت عینکهای قدیمی کمی کج و معوج به نظر میرسید، که در نهایت باعث شد به یک چشمپزشک مراجعه کنم.
💡 She felt squiffy after the ferry, so ginger tea rescued equilibrium.
بعد از قایق سواری احساس سبکی میکرد، بنابراین چای زنجبیل تعادلش را برقرار کرد.
💡 A squiffy painting can be delightful if the tilt feels intentional rather than careless.
یک نقاشی کج و معوج میتواند لذتبخش باشد اگر کج بودن آن عمدی به نظر برسد نه از روی بیدقتی.