مصدر

🌐 منبع

این واژه در عربی بسیار مهم و پرکاربرد است و هم به معنی «منبع، سرچشمه، اصل» می‌آید و هم در دستور زبان عربی به «اسم مصدر / فعل‌مصدر» گفته می‌شود که بیانگر اصلِ انجام کار است. در فارسی معمولاً «منبع، سرچشمه، مأخذ» و در اصطلاح دستوری «مصدر» ترجمه می‌شود. مثلاً «مصدر العلم» یعنی «منبع دانش».

اسم (noun)

📌 منبع

📌 صادرکننده

📌 منشأ

صفت (adjective)

📌 صادرات

📌 صادر شده

جمله سازی با مصدر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فتحقق من صحة الخبر عبر أكثر من مصدر قبل أن ينشره.

او قبل از انتشار خبر، آن را از طریق بیش از یک منبع تأیید کرد.

💡 سمعنا هقدر مش من بعيد، فالتفتَ الناسُ إلى مصدر الصوت بدهشة.

صدایی از دور شنیدیم، بنابراین مردم با تعجب به سمت منبع صدا برگشتند.

💡 وردت كلمة غلٰما في المخطوط القديم، فاحتاج المحقق إلى مراجعة أكثر من مصدر لغوي.

کلمه «غلام» در نسخه خطی قدیمی وجود داشت، بنابراین محقق نیاز داشت به بیش از یک منبع زبان‌شناسی مراجعه کند.

💡 جاء الخبر من مصدر موثوق، لذلك صدّقه الجميع دون تردد.

این خبر از یک منبع موثق منتشر شده بود، بنابراین همه بدون هیچ تردیدی آن را باور کردند.

💡 کذبوکم في تلك المسألة لأنكم اعتمدتم على مصدر غير موثوق.

آنها در مورد آن موضوع به شما دروغ گفتند زیرا شما به یک منبع غیرقابل اعتماد تکیه کردید.

💡 هذا الكتاب مصدر مهم لفهم تاريخ المنطقة.

این کتاب منبع مهمی برای شناخت تاریخ منطقه است.

💡 لم نعرف مصدر ذلك الغیغ حتى اكتشفنا أن النافذة تضربها الريح بقوة.

ما منبع آن صدا را نمی‌دانستیم تا اینکه متوجه شدیم باد محکم به پنجره می‌خورد.

💡 اشترى الرجل ماءً نقيًا من مصدر موثوق.

آن مرد آب تصفیه شده را از یک منبع قابل اعتماد خریداری کرد.

💡 لم يتضح لي معنى النظ إلا بعد مراجعة أكثر من مصدر لغوي.

معنی «النظر» تنها پس از بررسی بیش از یک منبع زبان‌شناسی برای من روشن شد.

💡 فلقد سمعتُ هذا الخبر من أكثر من مصدر موثوق.

من این خبر را از چندین منبع موثق شنیده‌ام.