متحجر
🌐 فسیل
صفت (adjective)
📌 فسیل شده
📌 سنگ شده
📌 فسیل
📌 متحجر
جمله سازی با متحجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقال تشانغ إنه أدرك هذا الشكل بعد رؤية بيض متحجر مماثل في المتحف.
ژانگ گفت که پس از دیدن تخمهای فسیلشدهی مشابه در موزه، از این شکل آگاه شد.
💡 وجدوا بقايا متحجر ة في الصحراء بعد الحفريات.
آنها پس از کاوشها، بقایای فسیلشدهای را در بیابان پیدا کردند.
💡 إنّه رباط متحجر يضغط على الحبل الشوكي العنقي
این یک رباط سفت شده است که نخاع گردنی را فشرده میکند.
💡 استراح جذع شجرة متحجر بهدوء في المتحف، مرويًا قصص الزمن الماضي.
تنه درختی سنگ شده آرام در موزه آرمیده بود و داستانهایی از گذشته را روایت میکرد.
💡 الخشب متحجر منذ آلاف السنين داخل التربة.
چوب هزاران سال در داخل خاک سنگ شده است.
💡 عرض المتحف هيكلاً متحجر ًا لديناصور قديم.
این موزه اسکلت فسیل شده یک دایناسور باستانی را به نمایش گذاشته بود.