عَکَم
🌐 عکم
«عکم» در برخی لغتنامهها به معنای کجومعوج شدن، درهمپیچیدگی یا پیچیدگیِ چیزی آمده است. بسته به سیاق میتواند به حالتِ نامنظم، جمعشدگی یا پیچش اشاره کند.
جمله سازی با عَکَم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هذا الدواء عکم وقد خفّف الألم بعد أيامٍ قليلة.
این دارو مؤثر بود و پس از چند روز درد را تسکین داد.
💡 قال الطبيب إنّ العلاج عکم لكنه يحتاج إلى متابعةٍ منتظمة.
پزشک گفت که درمان مؤثر بوده اما نیاز به پیگیری منظم دارد.
💡 جرّبنا علاجًا عکم فظهرت نتيجته بسرعة في الحالة المرضية.
ما درمانی را امتحان کردیم که به سرعت در وضعیت بیمار نتایج خود را نشان داد.