پراهام

لغت نامه دهخدا

پراهام. [ پ َ ] ( اِخ ) براهام. نامی است پارسی باستانی و معرب آن ابراهیم است و نام جهودی بود در نهایت سامان و تجمل در زمان بهرام گور و بهرام ، سامان او را تمام بسقائی لنبک نام بخشید. ( برهان ). رجوع به داستان بهرام گور با لنبک آبکش در شاهنامه و رجوع به براهام و رجوع به لنبک شود.

فرهنگ فارسی

براهام نامی است پارسی باستانی و معرب آن ابراهیم است

فرهنگ اسم ها

اسم: پراهام (پسر) (فارسی)
معنی: پرهام
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم