لغت نامه دهخدا
دل ز مهر جهانیان کنده
وآنگه از مهر دوست آغنده.امیرخسرو.- دل آغنده ؛ غمین. غمگن. حزین.
- || مصمم. جازم :
فرنگیس با رنج دیده پسر
بخواب اندر آورده بودند سر
ز پیمودن راه و رنج شبان
مر آن هر دو را گیو بد پاسبان
زره در بر و بر سرش نیز ترگ
دل آغنده و تن نهاده بمرگ.فردوسی.
آغنده. [ غ ُ دَ / دِ ] ( اِ ) پنبه پیچیده و گردکرده باشد ریشتن را. کلوچ. باغنده. پاغنده. غنده. غندش. || نوعی از عنکبوت زهردار. رتیلا. رُتیل. غنده.