لغت نامه دهخدا اشجان. [ اِ ] ( ع مص ) اندوهگین کردن کسی را کاری. || صاحب شجنة گردیدن درخت انگور. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).اشجان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شَجَن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). غمها.