لغت نامه دهخدا
فضل از نژاد برمک آتش پرست بود
تو از نژاد مهتر دین و علی زکی.سوزنی.وز سوم جعفر ار سخن رانم
برمک از آل خویش دارد عار.خاقانی.- جعفربرمک ؛ جعفر برمکی :
نامردم ار ز جعفر برمک چو یادم آید
هر فضله ای از آنها چون جعفری ندارم.خاقانی.و رجوع به جعفر ( ابن یحیی... ) شود.
برمک. [ ب َ م َ ] ( اِخ ) نام جائی و مقامی و ولایتی. ( برهان ) ( آنندراج ).
برمک. [ ب َ م َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان زیرراه بخش برازجان شهرستان بوشهر. سکنه آن 122 تن. آب آن از رودخانه دالکی و محصول آن غلات و خرماست. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 7 ).