لغت نامه دهخدا
نکردی کسی را چومن بهره مند
ز گنج و ز تخت و ز نام بلند.فردوسی.به بهرام گفتند کای بهره مند
بشاهی تویی جان ما را پسند.فردوسی.زمین آمد از اختران بهره مند
هم از هر سه ارکان ز چرخ بلند.اسدی.گشادن بند هر شغلی توانی
که از انواع دانش بهره مندی.سوزنی.مبادا بهره مند از وی خسیسی
بجز خوشخوانی و زیبانویسی.نظامی.تو بر سمندی و بیچارگان اسیر کمند
کنار خانه زین بهره مندو من مهجور.سعدی.من از این طالع شوریده برنجم ورنی
بهره مند ازسر کویت دگری نیست که نیست.حافظ.پس آن قوم که برایشان مال سال گذشته مانده بود بدان بهره مند شد و دیگران محروم شدند. ( تاریخ قم ص 190 ).
چو عصا هرکس که باشد بهره مند از راستی
زیر دست خلق شد محکوم نابینا فتاد.کلیم.