لغت نامه دهخدا
شاوران. [ وَ ] ( اِخ ) نام پدر زنگه است از پهلوانان داستانی ایران باستان ( هر چند که ممکن است «ان » کلمه علامت نسبت بنوت باشد ). رجوع به زنگه شاروان شود.
شاوران. [ وَ ] ( اِ ) شابوران. شابورن. شابورگان. شاپورگان. شابورق. شابورقان. شاپوراک. شابرقان. آهن سخت. فولاد نر. فولاد ذکر. حدیدالصلب ، چه فولاد دو نوع است کانی ، که آن را شاوران گویند و عملی که از نرم آهن با بعضی ادویه حریفه ( ؟ ) سازند. ( از یادداشت مؤلف بنقل از الجماهر فی معرفة الجواهر تألیف بیرونی ).