استدامه

لغت نامه دهخدا

استدامه. [ اِ ت ِ م َ ] ( ع مص ) همیشه داشتن چیزی را. ( منتهی الارب ). پیوستگی. || درنگ کردن در. ( از منتهی الارب ). || دوام خواستن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). دوام خواستن از چیزی. ( منتهی الارب ). همیشگی خواستن. ( غیاث ). || استدامه طائر؛ نیک برآمدن مرغ در هوا. ( منتهی الارب ). || پریدن مرغ در هوا بی حرکت دادن بالها. پریدن و هر دو بال را حرکت ندادن. ( منتهی الارب ). || استدامه غریم ؛ نرمی کردن با بدهکار و بملایمت خواستن حق خود از او. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ تِ مِ ) [ ع . استدامة ] ۱ - (مص م . ) همیشه خواستن ، پیوسته خواستن ، دوام چیزی را خواستن . ۲ - به درنگ انداختن . ۳ - (مص ل . ) همیشه بودن . ۴ - (اِمص . ) همیشگی .

فرهنگ عمید

۱. همیشه بودن، دوام یافتن، دوام، همیشگی.
۲. دوام چیزی را خواستن.

فرهنگ فارسی

استدامت: دوام چیزی راخواستن، همیشه بودن، همیشه داشتن، همیشگی خواستن ، همیشگی
( مصدر ) ۱ - همیشه خواستن پیوسته خواستن دوام چیزی را خواستن . ۲ - بدرنگ انداختن . ۳ - ( مصدر ) همیشه بودن . ۴ - ( اسم ) همیشگی .

ویکی واژه

همیشه خواستن، پیوسته خواستن، دوام چیزی را خواستن.
به درنگ انداختن.
همیشه بودن.
همیشگی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال فرشتگان فال فرشتگان فال تاروت فال تاروت فال تاروت فال تاروت فال درخت فال درخت