لغت نامه دهخدا
سردره. [ س َ دَ رَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش اشنویه شهرستان ارومیه. دارای 303 تن سکنه است. آب از مادرچای و محصول آن غلات، توتون، حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سردره. [ س َ دَ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بهمئی سرحدی بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. دارای 300 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، پشم، لبنیات، انار، انگور است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
سردره. [ س َ دَ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد. دارای 289 تن سکنه است. آب آن از چشمه. محصول آن غلات. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
سردره. [ س َ دَ رَ ] ( اِخ ) چهار فرسخ کمتر میانه شمال و مغرب شمیل. ( فارسنامه ناصری ).