دهناد

لغت نامه دهخدا

دهناد. [ دَ ] ( اِ ) ترتیب و نظام ونسق و سلک و نظم و انتظام. ( ناظم الاطباء ). به معنی نظام و نسق باشد. ( از انجمن آرا ) ( برهان ) ( آنندراج ).برساخته دساتیر است. ( از حاشیه معین بر برهان ).

فرهنگ عمید

نظم و ترتیب، نظام و نسق. &delta، از لغات دساتیر.

فرهنگ فارسی

ترتیب و نظام و نسق و سلک و نظم و انتظام .

فرهنگ اسم ها

اسم: دهناد (پسر) (فارسی) (تلفظ: dehnad) (فارسی: دِهناد) (انگلیسی: dehnad)
معنی: نظم و ترتیب
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم