لغت نامه دهخدا
نقشه کشی. [ ن َ ش َ / ش ِ ک َ / ک ِ ]( حامص مرکب ) عمل نقشه کش. رجوع به نقشه کش شود. || علم و صنعت نقشه رسم کردن. ( ناظم الاطباء ).
نقشه کشی. [ ن َ ش َ / ش ِ ک َ / ک ِ ]( حامص مرکب ) عمل نقشه کش. رجوع به نقشه کش شود. || علم و صنعت نقشه رسم کردن. ( ناظم الاطباء ).
۱ - طرح نقشه و ترسیم آن . ۲ - طرح و پی ریزی امور .
نقشه کشی (cartography)
هنر و حرفۀ ترسیم نقشه ها. در گذشته، با قلم و میزهای نقشه کشی صورت می گرفت و اکنون بیشتر با استفاده از برنامه های طراحی رایانه ای صورت می گیرد.