لغت نامه دهخدا ( میشة ) میشة. [ م َ ش َ ] ( ع مص ) میش. رفتن در زمین. ( منتهی الارب از ماده م ی ش ) ( ناظم الاطباء ). || گذشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || آمیختن پشم با موی. || آمیختن شیر بز با شیر گوسپند. || پنهان داشتن بعض خبر و آشکار کردن بعض آن را. || نیمه دوشیدن شیر پستان. || آمیختن هر چیزی. ( منتهی الارب ). و رجوع به میش شود.میشه. [ ش َ ] ( اِخ ) نام اولین مرد. ( ناظم الاطباء ). مشیه. حضرت آدم علیه السلام. ( آنندراج ). و رجوع به میشی و مشیه شود.