مهر فروغ

لغت نامه دهخدا

مهرفروغ. [ م ِ ف ُ ] ( ص مرکب ) با فروغی چون مهر. || مجازاً، زیبا. جمیل. تابناک :
حافظ از شوق رخ مهرفروغ تو بسوخت
کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند.حافظ.

فرهنگ فارسی

با فروغی چون مهر یا مجازا زیبا

فرهنگ اسم ها

اسم: مهر فروغ (دختر) (فارسی، عربی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: m.-foruq) (فارسی: مِهرفروغ) (انگلیسی: mehr-forugh)
معنی: ترکیب دو اسم مهر و فروغ ( خورشید و روشنی )، با فروغی چون مهر، ( به مجاز ) زیبا و تابناک
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم