لغت نامه دهخدا
مدوی. [ م ُدْ ] ( ع ص ) مریض گرداننده. ( آنندراج ). کسی و یا چیزی که بیمار میگرداند. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی است از ادواء. رجوع به ادواء شود. || طعام مُدْو؛ طعام بسیار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مُدْو شود.
مدوی. [ م ُ دَوْ وی ] ( ع ص ) سرشیرخورنده. ( منتهی الارب ). || ابر بارعد. ( منتهی الارب ). سحاب مرعد. ( اقرب الموارد ). || امر مُدَوّ؛ کار پنهان. ( منتهی الارب ). مغطی. ( اقرب الموارد ).