لغت نامه دهخدا
کشتگان. [ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) جمعکشته. کشته ها. ( ناظم الاطباء ). مقتولین:
عاشقان کشتگان معشوقند
برنیاید ز کشتگان آواز.سعدی ( گلستان ).- کشتگان زنده؛ کنایه از شهیدان است.
کشتگان. [ ک ُ ت َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بم پشت بخش مرکزی شهرستان سراوان واقع در 105هزارگزی جنوب خاوری سراوان کنار مرز پاکستان کوهستانی و گرمسیر است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و خرما و ذرت و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. و یک پاسگاه مرزبانی دارد و ساکنان ازطایفه زند هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).