لغت نامه دهخدا
یفر. [ ی َ ف ِ ] ( اِ ) خاقان چین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به یغر شود. || شاه و شاهنشاه. ( ناظم الاطباء ). بیانکی می گوید فارسی است به معنی امپراطور و شاهنشاه. ( یادداشت مؤلف ).
یفر. [ ی َ ف ِ ] ( اِ ) خاقان چین. ( ناظم الاطباء ). رجوع به یغر شود. || شاه و شاهنشاه. ( ناظم الاطباء ). بیانکی می گوید فارسی است به معنی امپراطور و شاهنشاه. ( یادداشت مؤلف ).
خاقان چین شاه و شاهنشاه
شهر یفر در ایالت نیدرزاکسن در شمال کشور آلمان واقع شده است.
[ویکی الکتاب] معنی یَفِرُّ: فرار می کند
ریشه کلمه:
فرر (۱۱ بار)