چکاوه

لغت نامه دهخدا

چکاوه. [ چ َ وَ / وِ ] ( اِ ) چکاوک است که به عربی قبره خوانند. ( برهان ). مرادف چکاو و چکاوک. ( از جهانگیری ) ( از رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). چکاوک و قبره. ( ناظم الاطباء ). عُلعُل و عُلَعِل و عَلعال. ( منتهی الارب ) :
بر فرق سر نرگس تر زرد کلاه
بر فرق سر چکاوه یک مشت گیاه.منوچهری.رجوع به چکاو و چکاوک شود.

فرهنگ عمید

=چکاوک

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - جل . ۲ - نوایی از موسیقی .
چکاوک است که بعربی قبره خوانند

فرهنگ اسم ها

اسم: چکاوه (دختر) (فارسی) (هنری) (تلفظ: chakave) (فارسی: چکاوه) (انگلیسی: chakaveh)
معنی: چکاوک
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم