لغت نامه دهخدا
وعدت نحو ایمنها و صدت
عن الکثبان من صعد و خال.( معجم البلدان ).
صعد. [ ص َ ] ( ع ص ) نیزه که راست رسته باشد. ( مهذب الاسماء ). رجوع به صعدة شود.
صعد.[ ص َ ع َ ] ( ع ص ) دشوار: عذاب صعد؛ عذاب شاق که در آن راحت نباشد. ( مهذب الاسماء ). عذاب سخت. قال اﷲ تعالی : یسلکه عذاباً صعدا. ( قرآن 17/72 ) ( منتهی الارب ).
صعد. [ ص ُ ع ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ صَعود و صَعید. ( منتهی الارب ).